|
گل صحرای ِ واریس دیری رو خوندم! همینجوری قرار نبود کتاب بخرم رفته بودم چرخ بزنم یهو خریدم! اولاش خوب بود، ولی بعدش حوصله ام سر رفت دیگه! دقیقا از اونجایی که واریس مانکن می شه یا حتی یه خورده قبل تر وقتی میره خونه خاله اش خدمتکار سفیر می شه دیگه حوصله نداشتم! درست که همچین کسی از یه زندگی کاملا ابتدایی به یه زندگی شهری و یه جور مبارزه رسیده (و جای تحسین داره) ولی این کتاب خیلی هم شلوغ کاری نداشت. شاید بیشترین دین این کتاب به بیان سنتهای کهن و زن ستیز ِ قبائلی باشه که یه جور مبازه و آگاهی رو کشونده وسط. و فراموش نکنیم نقش تبلیغات رو! همین و همین! پ.ن. قبول دارم که شهرت این زن باعث شد آگاهی بین المللی بیشتر بشه! اگه یه زن عادی بود قاعدتا نتیجه این نبود.
|