|
معتقدم احساس درد يا چزي مانند تهوع به تصوير سازي ِما از اون صحنه برمي گرده. ساده اش اينكه وقتي يكي به شما مي گه يه فيلم ديدم توش سوسك رو زنده زنده سرخ مي كردن و مي خورن اگه تهوعي دست بده بر مي گرده به تصوير سازي شما از قيافه ي سوسك زنده، سوسك له شده(لازم ِ توضيح بدم چه ريختي مي شه؟) و يه طعم بد از هرچيزي كه بدتون مياد! همين هم در مورد درد صادقه! پرت شدن از تاب براي بار اول شايد! قبلش هيچ دردي رو تداعي نكنه ولي دفعه بعد كه باز پرت شدي در كسري از ثانيه، فاصله ي بين جدا شدن از صندلي ِ تاب و برخورد با زمين تمام صحنه هاي سقوط قبلي تو ذهن مرور مي شه و يكي از دلائلي كه باعث مي شه آدم خوش رو مچاله كنه و يا چشماش رو ببنده از همين ناشي مي شه! دقيقا همين حس ِذهني ِ درد هستش كه باعث مي شه تو خيلي از موارد ازش سوء استفاده بشه، مثلا با تهديد به كتك زدن، قطع اعضاي بدن و حتي كشتن، خيليها به نتيجه رسيدن! زياد مرتبط نيست ولي بي ربط هم نيست كه بگم حالا اينو بچسبون به تجربه هاي ناموفق گذشته و فرصت تجربه هاي مشابهِ حال و آينده! پ.ن. بحثش خيلي مفصله و مورد علاقه ي من ولي حوصله تايپ بيشتر ندارم! پ.ن. در همين زمينه، رجوع شود به فصلي از "ليلي بهانه ي ناگزير/حسن فرهنگي" كه البته يادم نيست كدوم فصل، بهتون هم نمي گم مربوط به كجاش!
|