|
گردشگر 41 ساله كهاز سقز براي ديدنآبشار شلماش آمده بود هنگام نجات فردي كه درحوضچه آبشار درحال غرق شدن بود خود را به آب زد وجانش را از دست داد. * پسرک رو که از پشت پنجره نگاه می کنم انگار منم در سالهای ِدور. ورودت به دنیای آدم بزرگها چه زود شد بچه! کوچیکه رو بغل می کنم، لالایی می خونم که بخوابه سرش رو میذاره رو سینه ام و من فکر می کنم مفهوم کلمه ی پدر براش می شه چندتا عکس، مشتی خاطره از دهان دیگران و یک اسم روی سنگ. نفهمیدم درد تو رو گریه کردم یا غم سالها خاموشی ِخودم رو، اما مطمئن باش زمان که بگذره خوت می شی ستون، یکی از چند ستون قبیله. زمان که بگذره... اولین سال نو، اولین تولد، اولین سالگرد ازدواج، اولین... گفته بود:" آی نبینم کم حرف شده باشی خانوم رئیس جمهور!" گفته بودم:"نخیر! پوست کلفتم!" پوست نازکیمان رو با این چیزها به رخمون نکش، لطفا! ببخشید بچه ها من زیاد بلد نیستم تو مراسم عزاداری شرکت کنم همینطور بلد نیستم چطور باید تشکر کنم از همدردیهاتون. اینجور وقتا فقط بلدم بغض کنم، لبخند بزنم تا همه چیو آروم نشون بدم و بگم تشکر! * اون گردشگر 40 ساله ی سقزی، عموی من ِ! اونی که داشت غرق می شد رو نجات داد و بعد اسپاسم قلبی - عضلانی پ.ن. خاک ِ تازه، قبرستان ِسرد، خرامیدن ِگندمزار
|