آرشیو ماهانه:
. July 2008
. June 2008
. May 2008
. April 2008
. March 2008
. February 2008
. January 2008
. December 2007
. November 2007
. October 2007
. September 2007
. August 2007
. July 2007
. June 2007
. May 2007
. April 2007
. March 2007
. February 2007
. January 2007
. December 2006
. November 2006
. October 2006
. September 2006
. August 2006
. July 2006
. June 2006
. May 2006
. April 2006
. March 2006
. February 2006
. January 2006
. December 2005
. November 2005
. October 2005
. September 2005
. July 2005
. May 2005
. April 2005

Design: Asreen
Powered by: Movable Type 3.2

© Copyright by Asreen.com 2001-2008
RSS 2.0

صفحه ی اصلی
 پست قبلی: تابو شکنی؟ - 04/24/06
 پست بعدی: برو بابا خدا روزیتو جای - 04/26/06

»» آرزوهای بزرگ

من سیروس برزو رو از سالهای نوجوونی یادم میاد. عشق فضا و نجوم و داستانهای علمی و البته تخیلی بودم. یک دفترچه داشتم که تقریبا مهمترین رویدادهای فضایی رو می نوشتم(از اسامی اولین زن و مرد فضانورد بگیر تا اطلاعات آماری قمرهای مشتری مثلا) که گمونم هنوز هم آخریش رو دارم. بعدها که وبلاگ نویسی رو شروع کردم همون اولها، وبلاگش رو پیدا کردم و چقدر هیجان زده می شدم وقتی می دیدم تو کامنتهایی که برام میذاره جواب سوالهام رو میده و البته وبلاگم رو هم می خونه. بعدها دیگه ننوشت و منم درگیر بچه ام که رو گاز مونده بود، و پی گیر نشدم که کجاست و یه میل بزنم حال و احوالی کنم. اینارو گفتم چون یه جور ذوق -گیرم نه به پررنگی قبل- تهِ دلم نشست وقتی این خبر رو خوندم. هرچند الآن دیگه اونقدر بزرگ شدم(به قول محمد، زمینی) که فکر کنم خب حالا اینارو هم فرستادیم فضا و ثبت شد، که چی؟ مگه واسه فاطی تنبون می شه؟ با همه این ادای بزرگهارو درآوردن و مشکلاتی که هست و می بینیم...، با این حال یه جور ِ خوبی خبرش ذوق زده ام کرده.

ئه‌سرين | April 25, 2006 10:04 AM | نظر (2)| هرچی
 
نظرات:
ته‌وار : April 26, 2006 12:53 PM

ئه‌سرین گیان تکلیف منو روشن کن قوربون اون روی ماهت... حالا من بخوام پشت سرت حرف بزننم چکار کنم خواهرم؟ دلم به این خوش بود این دو کلمه رو که به زبون ولایت پشت سرت ردیف می‌کنم رو نمی‌تونی مچ گیری کنی ... حالا تکلیف من چیه؟ وقتی میخوام پشت سرت پیش آوات حرف و حدیث دربیارم از چه زبونی باید استفاده کنم؟ ...


* ببخش دیگه بی ربط به نوشته‌ات کامنت نوشتم ...
----
ئه سرین: هاهاها! سلام ته وار گیان، خوبی؟ حیف که خودت کامنت دونی نداری! خب یه راه حل ساده، اینجور وقتا وقتی کردی می نویسی اسم منو و هیژا رو تو نوشته ات نیارD: اینجوری من زیاد سعی نمی کنم بفهمم چی نوشتیD: هرچند از این به بعد هرچی بنویسی دیگه فکر می کنم از من حرف می زنیD: یه راه دیگه اش هم این که میل بزنی بهش، البته خب چون اون مادر شوهر من یهو دیدی از زبونش حرف کشیدم=))


Jesmi : April 26, 2006 01:24 AM

البته اساسا قضیه فاطی جان و تنبونشون خیلی پیچیده تر از این حرفاست..