|
من سیروس برزو رو از سالهای نوجوونی یادم میاد. عشق فضا و نجوم و داستانهای علمی و البته تخیلی بودم. یک دفترچه داشتم که تقریبا مهمترین رویدادهای فضایی رو می نوشتم(از اسامی اولین زن و مرد فضانورد بگیر تا اطلاعات آماری قمرهای مشتری مثلا) که گمونم هنوز هم آخریش رو دارم. بعدها که وبلاگ نویسی رو شروع کردم همون اولها، وبلاگش رو پیدا کردم و چقدر هیجان زده می شدم وقتی می دیدم تو کامنتهایی که برام میذاره جواب سوالهام رو میده و البته وبلاگم رو هم می خونه. بعدها دیگه ننوشت و منم درگیر بچه ام که رو گاز مونده بود، و پی گیر نشدم که کجاست و یه میل بزنم حال و احوالی کنم. اینارو گفتم چون یه جور ذوق -گیرم نه به پررنگی قبل- تهِ دلم نشست وقتی این خبر رو خوندم. هرچند الآن دیگه اونقدر بزرگ شدم(به قول محمد، زمینی) که فکر کنم خب حالا اینارو هم فرستادیم فضا و ثبت شد، که چی؟ مگه واسه فاطی تنبون می شه؟ با همه این ادای بزرگهارو درآوردن و مشکلاتی که هست و می بینیم...، با این حال یه جور ِ خوبی خبرش ذوق زده ام کرده.
|