|
|
صفحه
ی اصلی
ماه
قبل: March 2006
ماه
بعدی: May 2006
آرشیو ماه: April 2006
|
»» گاهی وقتا دچار این فکر |
|
گاهی وقتا دچار این فکر می شم که، نکنه واقعا این ماییم که بَدیم و اشتباه می کنیم؟ پ.ن. تقویم ِ تاریخ
|
|
|
|
|
لینک |
ئهسرين |
April 30, 2006 11:24 AM |
نظر (1)|
هرچی
|
|
|
|
»» کارِگر، دارام دارام! کارِگر |
|
من امروز کشف کردم که ما تو دسته بندی ِ نمی دونم چی چی کارگر محسوب می شیم، SO فردا روز ما هم هست:)) والا ما که نفهمیدیم این تقسیم بندی و مزایا و حقوق چجوری حساب می شه هیچ هم علاقه نداریم بدونیم، فقط شنیدم حقوقمون از اول سال زیاد شده که شرکت محترم بهمون نداده!!! نفس کـِـــــــــــــــــش! آقا این حقوق اضافه شده رو بدن که خفن احتیاج داریم، این ماه نصفش که پیش خور شد،هیچ! این هفته و هفته دیگه هم احتمالا تو ولگردی و تئاتر و سینما و نمایشگاه گردی(ایول علافِ فرهنگی) مابقیش رو تموم می کنیم(قربان شما). اگه پرداخت نکنن، مجبورم رو پیشنهاد آذر مبنی بر Killer شدن فکر کنم اساسی!! والا دیگه حقوق کارگری و اینا! پ.ن. دستای من داره چرخ کشور رو می گردونه ها! دونقطه دی پ.ن. بوسه رو بی خیال، درد رو بچسب!
|
|
|
|
|
لینک |
ئهسرين |
April 30, 2006 11:20 AM |
نظر (3)|
هرچی
|
|
|
|
»» از این که همیشه راه |
|
از این که همیشه راه فرار رو قبل از هر آغازی چک می کنم، متنفرم! از ریشه انداختن، از وابستگی، از اینکه بند بهم وصل باشه، بیشتر. پ.ن. می ترسم یه جا، آخرش وقتی دستگیره ورودیِ پله هایِ اضطراری رو گرفتم یکی از پشت گیرم بندازه و Game Over بشم، برای همیشه! پ.ن. پر از تناقض یعنی من!
|
|
|
|
|
لینک |
ئهسرين |
April 29, 2006 10:25 AM |
نظر (1)|
هرچی
|
|
|
|
»» دریا-دریا فاصله |
|
من خدا نیستم به تو اما نزدیکترم از رگ ِ گردنت هرچند تنها آسمانمان یکی ست
پ.ن: یادمان ِ دوران ِ نگین ِ استعمار
|
|
|
|
|
لینک |
همزاد |
April 27, 2006 04:05 AM |
نظر (8)|
همزاد نوشت
|
|
|
|
»» God FatherS & God Mother |
|
ببین تورو قرآن نصفه شبی چه بساطی واسه ما درست کردنا! آخه یکی نیست بگه نونتون نبود، آبتون نبود، بچه به فرزند خوندگی گرفتنتون چی بود؟ بچه داری و شب زنده داری و چای و بارون و چشم های زل زده به مونیتور که بچه جاشو خیس نکنه و...!! دخترمون "ماهک" رو می گم بابا! پ.ن.به جان خودم یه فیلم داشت نشون می داد اسم دختره "محک" بود! پ.ن. آخرشم سهم بچه داری تو میفته گردن من، حالا ببین(مرام و اینا). بابا این بچه مال ِ تو هم هست به خدا! دونقطه دی
|
|
|
|
|
لینک |
ئهسرين |
April 27, 2006 03:44 AM |
نظر (2)|
هرچی
|
|
|
|
»» |
|
خواهیم گذشت، بی آنکه حتی اتفاقی بیفتد پ.ن.به دلیل هول بودن نویسنده، این پست اندازه یکی دوسال زود نوشته شد!
|
|
|
|
|
لینک |
ئهسرين |
April 27, 2006 01:05 AM |
نظر (0)|
هرچی
|
|
|
|
»» جنس دوم |
|
...بورژوازی محافظه کار، در رهایی زن خطری می بیند که اخلاق و منافعش را مورد تهدید قرار می دهد. ... برای تمام کسانی که عقده ی حقارت دارند، مرهم معجزه آسایی وجود دارد؛ هیچ کس بیش از مردی که نگران مردی خود باشد در قبال زنان دارای رفتاری مغرورانه، و نیز حالت تهاجمی و تحقیر کننده نیست. کسانی که مرعوب افراد مشابه خود نیستند، بیشتر آمادگی دارند که در وجود زن، فردی مشابه خود را به رسمیت بشناسند؛ اما حتی برای اینان هم اسطوره1 ی زن، دیگری، از بسیاری جهات گرامی است؛ نمی توان آنان را سرزنش کرد که چرا با رضای خاطر تمام مزایایی را که از این اسطوره بر می کشند فدا نمی کنند: آنان می دانند که با انصراف جستن از زن به گونه ای که او را در عالم رویا می پرورانند، چه چیزهایی را از دست خواهند داد. فرد باید از خود گذشتگی فراوان داشته باشد تا از مطرح کردن خود به مثابه نفس یگانه و مطلق، خودداری کند. ضمنا اکثریت قاطع مردان نیز آشکارا چنین ادعایی ندارند. آنان، زنان را به مثابه کهتر در نظر نمی گیرند: ایده آل ِ دموکراتیک بیش از آن در آنان راه یافته که تمام افراد انسانی را برابر هم ندانند. جنس دوم-پیشگفتار/سیمون دوبووار/قاسم صنعوی پ.ن. قصدم این نبود این پست، ایسم بهش بچسبه ولی به نظر میاد اینطور خواهد شد! پ.ن. واسه اون دوتا مدعی که البته گمونم دیگه اینجارو نمی خونند. 1- میشل کاروژ در این باره با غیظ می نویسد:" انسان میل دارد که ابدا اسطوره ی زن وجود نداشته باشد، بلکه فقط گروهی از زنان آشپز، زن های خانه دار، دختران خوشی آفرین، متصنعان و فضل فروشان، دارای نقش لذت بخشیدن یا مفید بودن، وجود داشته باشند!" این گفته به معنای آن است که به عقیده ی او، زن برای شخص خودش وجود ندارد؛ کاروژ، فقط نقش زن در دنیای مردها را ملاحظه می کند. غایت زندگی زن در مرد است؛ در این صورت، نقش شاعرانه ی او را می توان بر هر نقش دیگری ترجیح داد. موضوع دقیقا این است که بدانیم از چه رو زن را نسبت به مرد باید تعریف کرد.
|
|
|
|
|
لینک |
ئهسرين |
April 26, 2006 11:55 AM |
نظر (1)|
كافه
|
|
|
|
»» چه بسیار گریسته ای،بی آنکه |
|
چه بسیار گریسته ای، بی آنکه بدانی؛ و چه بسیار خندیده ام، بی آنکه بدانم پ.ن. یه قسمت از متنی که وحید بالای یکی از کتابهام واسَم نوشته بود
|
|
|
|
|
لینک |
ئهسرين |
April 26, 2006 10:20 AM |
نظر (2)|
هرچی
|
|
|
|
»» همچین دلم می خواد با |
|
همچین دلم می خواد با مشت بکوبم تو دهن این آدمای هوس باز که واسه هر غلطی از شرع قانون میارن. سوء استفاده از شرایط زندگی و بدبختی یکی دیگه! اَی ... واقعا دارم سعی می کنم فحش ندما!
|
|
|
|
|
لینک |
ئهسرين |
April 26, 2006 09:33 AM |
نظر (2)|
هرچی
|
|
|
|
»» |
|
تقویم رو میزی ِ پارسال ِ اداره، شعر نویسی های من و معصومه:
17خرداد- اون: جنگل را بیابان می کنند... 23خرداد- اون: شعرم نمی آد 12 تیر- من: هزارگونه سخن در دهان و لب خاموش 14تیر - اون: ئه سرین با دوستت تماس بگیر!!! پ.ن. خاک مرده پاشیدن
|
|
|
|
|
لینک |
ئهسرين |
April 26, 2006 02:22 AM |
نظر (0)|
هرچی
|
|
|
|
»» برو بابا خدا روزیتو جای |
|
برو بابا خدا روزیتو جای دیگه حواله کنه. پ.ن. تا اطلاع ثانوی اینجا و هر مکان دیگری که حضور داشته باشم، منطقه جنگی اعلام می شود!
|
|
|
|
|
لینک |
ئهسرين |
April 26, 2006 01:01 AM |
نظر (0)|
هرچی
|
|
|
|
»» تابو شکنی؟ |
|
خب تا حالا حتما این خبر رو خوندید. والا من انگشت به دهان ماندم. یعنی بعد از این ماجرای بگیر و ببندهای بدحجابی ها ... پ.ن. بیا بگو جو کثیف می کنن! دو نقطه دی پ.ن. لعنت به این منفی نگری که دست از سرمون برنمی داره
|
|
|
|
|
لینک |
ئهسرين |
April 24, 2006 10:37 AM |
نظر (3)|
هرچی
|
|
|
|
»» من واقعا لذت می برم |
|
من واقعا لذت می برم وقتی می بینم همچین ورزشکارهایی تو کشور داریم. یکی شرایط اقامه نماز رو برام بگه لطفا. من که نشنیدم بگن رفتن وضو بگیرن یا هرچی دیگه، نکنه تیمم کردن؟ نماز میت که نمی خونن که ها؟ کاملا بی ربط: چند وقت ِ می خوام به این اینجا هم لینک بدم یادم میره! از اون باحالتر، حالا یادم رفته چی می خواستم بنویسم. خلاصه که خودتون بخونید، برداشت آزاد است!
|
|
|
|
|
لینک |
ئهسرين |
April 22, 2006 11:15 AM |
نظر (8)|
هرچی
|
|
|
|
»» امروز |
|
ما، اندوهمان را
پشت ِشمارش ِ روزهای ِ تنهایی پنهان کردیم
و درد ِ سالها را
در پس ِ بازیهای ِ کودکی
پ.ن. آدم ِ در لحظه بودن، اینو دوست دارم و همه سعیم بوده که باشم
|
|
|
|
|
لینک |
ئهسرين |
April 21, 2006 12:04 PM |
نظر (1)|
نه،قصه
|
|
|
|
»» اگر كه بيهده زيباست شب |
|
يلهِ بر ناز كاي ِ چمن رها شده باشي پا در خنكاي ِ شوخ ِ چشمه ئي و زنجيره زنجيره بلورين ِ صدايش را ببافد در تجــّرد شب واپسين وحشت جانت نا آگاهي از سر نوشت ستار ه باشد، غم سنگينت تلخي ِ ساقه علفي كه به دندان مي فشري
همچون حبابي نا پايدار تصوير ِ كامل ِ گنبد ِ آسمان باشي و روئينه به جادوئي كه اسفنديار ... (شبانه/دشنه در دیس/شاملو) پ.ن. لعنت به این دختر بودن که لذت بعضی تصویرهارو ازت می گیره! پ.ن. به این تصاویر اضافه کنید: باد در موهایش!
|
|
|
|
|
لینک |
ئهسرين |
April 21, 2006 02:34 AM |
نظر (4)|
كافه
|
|
|
|
»» در درونم چیزی اتفاق افتاده |
|
در درونم چیزی اتفاق افتاده بود و بدترین چیزها همیشه در درون آدم اتفاق می افتد. اگر اتفاق در بیرون بیافتد، مثل وقتی که اردنگی می خوریم می شود زد به چاک. اما از درون غیر ممکن است. وقتی به این حالت دچار می شوم، می خواهم بروم بیرون و دیگر به هیچ کجا برنگردم. مثل این است که وجود دیگری در من باشد. زندگی در پیش رو - رومن گاری پ.ن. حله؟
|
|
|
|
|
لینک |
ئهسرين |
April 19, 2006 12:29 PM |
نظر (2)|
كافه
|
|
|
|
»» نمایش گرافیکی حرکت قطار و |
|
نمایش گرافیکی حرکت قطار و ردیابی آن بر روی مونیتور. این تعریفی ِ که بچه های ما واسه گراف ارائه میدن. پ.ن. بابت مانیتور شدنم متشکرم!!!
به کوچه میزنی تا بگریزی از هجمه ی ناگریز فریادی که تا گلوگاهت پیش آمده هوا اما هنوز تکرار است نگاهت را میدزدی به خانه می شوی چراغ را می آویزی و لبهایت را میدوزی و درخلوت ِ هیچکس باغچه ات آرام آرام آرام دانه های بغض را می کاری در پنهانترین گودچاله های جانت ( شعر از هناسه)
|
|
|
|
|
لینک |
ئهسرين |
April 18, 2006 11:41 AM |
نظر (2)|
هرچی
|
|
|
|
»» خنده داره که تازه تازه |
|
خنده داره که تازه تازه دارم یه چیزایی رو یاد می گیرم. آی حال میده رک و راست(هرچند گاهی نه زیاد راحت واسه خودشون) جوابتو میدن! ایشششششش از دوستایی که فقط می گن جیززه، اخخه و لذت تجربه رو از آدم می گیرن. حتی لذت تصورش رو! پ.ن. تو وجود همه مارو که نگاه کنی یه پدر و مادر نشسته که می خواد نقش حامی ِ ناصح رو بازی کنه! فقط باید حواست بهشون باشه زیاد رو نیان!
|
|
|
|
|
لینک |
ئهسرين |
April 18, 2006 02:32 AM |
نظر (3)|
هرچی
|
|
|
|
»» آقا این اروپای آزاد هم |
|
آقا این اروپای آزاد هم گاهی گندی میزنه اساسی! اصلا کاری به تایید یا تکذیب یا وسعت و چگونگی اتفاق افتادنش ندارما. فقط حرصم گرفته از این قوانین قرون وسطایی که می گه شبهه افکنی جرم محسوب می شه! پ.ن. این هیتلر هم یه سنگ انداخته تو چاه که خودش و یه جهان موندن تو درآوردنش پ.ن. در ادامه ی اروپای آزاد، شاهکار فرانسه مبنی بر منع داشتن حجاب یادآوری می شود! یکی نیست بگه آخه پس فرق تو با افراطیون مذهبی چیه؟
|
|
|
|
|
لینک |
ئهسرين |
April 17, 2006 12:04 PM |
نظر (1)|
هرچی
|
|
|
|
»» لذت می برم وقتی می |
|
لذت می برم وقتی می بینم زندگی مشترک چه نتایج مهمی در بر داره!!! می گه خب قبول کن که بعد ِ چند سال واسه هم تکراری می شیم و آدم حوصله اش سر میره، اقلا سرم به بچه گرم ِ الآن! می تونی قیافه منو تصور کنی که، هان؟ .... پ.ن. ... = دارم سعی می کنم مودب بمونم
|
|
|
|
|
لینک |
ئهسرين |
April 17, 2006 11:21 AM |
نظر (3)|
هرچی
|
|
|
|
»» مرض ِ مسری ِ نبش ِقبر |
|
مرض ِ مسری ِ نبش ِقبر و تشییع ِ گذشته. پ.ن. سر صبحی اخلاقم سگی ِ، برو جلو در خونتون بازی کن
|
|
|
|
|
لینک |
ئهسرين |
April 17, 2006 09:49 AM |
نظر (2)|
هرچی
|
|
|
|
»» Gone With the Wind |
|
اگر قرار به اسکارلت بودنم باشه، رت باتلر رو به اشلی ترجیح می دم، حداقل هرچی که هست صادق ِ ، رذل نیست! فرقش رو می فهمی؟ پ.ن. نمونه ی معاصر و زنده ی اشلی!
|
|
|
|
|
لینک |
ئهسرين |
April 16, 2006 02:39 AM |
نظر (4)|
هرچی
|
|
|
|
»» یه بار با الهام یه |
|
یه بار با الهام یه بحثی داشتیم در باب جامعه سنتی که حافظ منافع مردهاست و این که همین شرایط ِ علیه ِزنان، باعث شده به پیشرفتی به مراتب بیشتر و قابل مشاهده تری برسند. یعنی که چون این جامعه ِ سنتی حافظ ِمنافع ِمردهاست مسلما مایل به از دست دادن ِامتیازهای ِناشی از داشتن ِاین شرایط نیستند، در همین بین زنان هم چون می بینند شرایط ِسختی دارند که ادامه زندگی رو به عنوان ِ یک انسان سخت می کنه بیشتر سعی می کنند و نتیجه اش استقلال بیشتری هست که به دست میارن. با این که اعتقاد داشتم و دارم که بحثمون مسیر درستی داشت با این حال چون جمع ما دو نفره بود و البته خالی از عناصر ذکور، و به دلیل کمبود نظرات مخالف و موافق به همینجاها ختم شد. پ.ن. لطفا به دختر و پسرهای اطرافتون با دقت بیشتری نگاه کنید تا متوجه منظورم بشید! ایشالله که لازم نیست اسم و آدرس بدم بهتون که؟ ها؟
|
|
|
|
|
لینک |
ئهسرين |
April 15, 2006 12:52 PM |
نظر (5)|
هرچی
|
|
|
|
»» درسته که این جائی که |
|
درسته که این جائی که الآن ایستادم خیلی تاپ نیست و خیلی خوب نیست و اون چیزی نیست که انتظار داشتم ولی به مراتب بهتر و عالیتر از اونی ِ که قرار بود سرم بیاد! وقتی فکرش رو می کنم که نزدیک بود به چه مصیبتی گرفتار بشم و نجات یافتم، نزدیک ِ ذوق مرگ بشم. پ.ن. هرچند دیر ولی رسما اعلام می کنم می تونید منو نجات یافته به حساب بیارید!
|
|
|
|
|
لینک |
ئهسرين |
April 15, 2006 11:11 AM |
نظر (2)|
هرچی
|
|
|
|
»» زندگی موجب زیستن مردم می |
|
زندگی موجب زیستن مردم می شود، بدون اینکه توجه کنند بر آن ها چه می گذرد. زندگی در پیش رو - رومن گاری
|
|
|
|
|
لینک |
ئهسرين |
April 14, 2006 10:32 AM |
نظر (0)|
كافه
|
|
|
|
»» هیچ دقت کردین تو بعضی |
|
هیچ دقت کردین تو بعضی خانواده ها، بچه ها دارن نقش همسر رو از نظر عاطفی برای یکی از والدین بازی می کنن؟ پ.ن. به دلیل ِ احتمال رفت و آمد قبیله به اینجا و علاقه اینجانب به حفظ جان: دوستان در پرده می گویم سخن! پ.ن. مَرَض دارم که همینشم می نویسم دیگه!
|
|
|
|
|
لینک |
ئهسرين |
April 13, 2006 11:19 AM |
نظر (4)|
هرچی
|
|
|
|
»» دو-سه سالی می شه که |
|
دو-سه سالی می شه که هی فحشم میده که نمیای خونمون! یکبار بعد عروسیشون و دفعه بعد و آخر هم هفته بعد ِ تولد بچه اش رفتم! امسال دیگه با فحش و تهدید قول گرفت. مشکل اینه که دیگه زبان مشترک نداریم! تو بحث ها عین یه مریخی نگاهم می کنه، نه من درک می کنم حرفهای اونو، نه اون خیلی تو جریان ِ حرفهای منه. دنیامون خیلی فاصله دار شده، خیلی! امروز صبح کشف کردم نزدیک به بیست ساله با هم دوستیم. بیست سال با همه لنگ زدنهامون تو حفظ این رابطه. پ.ن.دروغ چرا! خوش خوشانم شده بابت این کشف،اساسی پ.ن. می دونم از دست دختر جیغ جیغوش کر خواهم شدم!D:
|
|
|
|
|
لینک |
ئهسرين |
April 12, 2006 01:22 AM |
نظر (7)|
هرچی
|
|
|
|
»» به خاطر ِ هراس ِ از دست |
|
به خاطر ِ هراس ِ از دست دادن، چه چیزها که از دست نداده ایم. پ.ن. سربرگ یکی از سالنامه های اهدائی بود. پ.ن. جهت توجه خودم البته، در ادامه بحثهای این اواخر
|
|
|
|
|
لینک |
ئهسرين |
April 11, 2006 02:23 AM |
نظر (1)|
هرچی
|
|
|
|
»» |
|
من از آنکه گردم به مستی هلاک به آیین مستان بریدم به خاک به آب خرابات غسلم دهید پس آنگاه بر دوش مستم نهید به تابوتی از چوب ِ تاکم کنید به راه خرابات خاکم کنید مریزید بر گور من جز شراب میارید در ماتمم جز رباب مبادا عزیزان که در مرگ من بنالد بجز مطرب و چنگ زن تو خود حافظا سر ز مستی متاب که سلطان نخواهد خراج از خراب گوش كنيد پ.ن. وصیت نامه ای می شه ها!
|
|
|
|
|
لینک |
ئهسرين |
April 10, 2006 02:24 AM |
نظر (7)|
كافه
|
|
|
|
»» آی رو تخته بشورنت ، |
|
آی رو تخته بشورنت ، خبرتو بیارن، حجله تو ببندن آخه تو آدمی؟ پ.ن: با گذشته ی ِخودمم،تو دوران ِ ننگین ِ استعمار. شما به خودت نگیر
|
|
|
|
|
لینک |
ئهسرين |
April 9, 2006 01:22 AM |
نظر (4)|
هرچی
|
|
|
|
»» Reject |
|
آقا حالا من با چه انگیزه ای ادامه بدم آخه؟ کلی داشتم حال می کردما جاهامون رو عوض کرده بودیم. عجالتا از این مدل زود آپ دیت کردن و کوتاه نویسی خوشم اومده(زیاد جدی نگیرید) . در ضمن حضرت همزاد* هروقت عشقش بکشه باز اینجا می نویسه! محمد یه نکته به جا رو تذکر داد در باب ظاهر روشنفکر مآبانه ی پستهای کوتاه که باید توضیح بدم: تا جائیکه می دونم و سابقه اون یکی وبلاگشم داشتم، کلا اینجوری بیشتر رادستشه! در مورد منم هرکی فکر می کنه می خوام تیریپ بذارم و ... یه رجعتی داشته باشه به شاهکارهای رفتاری من، بد نیست! علتش هم شما بذار به حساب عادت کردن(تا اطلاع ثانوی) به این سبک نوشتن تو اون وبلاگ !! سخت نگیرید رفقا، درست که کارمون آدمیزادی نبود، اما فکر کنید که ما هرروز چقدر تو قالب ِ یکی دیگه حرفهامون رو می زنیم؟ اینم بی شباهت به اون نیست! این یعنی که خُل بودنمان را بر ما ببخشید، خصوصا ته وار که به یکی از پستها هم اشاره کرده بود! * کپی رایت این اصطلاح متعلق به محموت است D:
پ.ن. ترجیح می دادم یک کم بیشتر ساختار شکنی می کرد(از نظر محتوا) و رک نویسیهای اونور رو داشت پ.ن. ببین دوست من، اون چیزی که منظورم ِ ماه ِ! نه انگشتم که هی اونو می بینی! حله؟
|
|
|
|
|
لینک |
ئهسرين |
April 9, 2006 01:19 AM |
نظر (0)|
هرچی
|
| |