آرشیو ماهانه:
. July 2008
. June 2008
. May 2008
. April 2008
. March 2008
. February 2008
. January 2008
. December 2007
. November 2007
. October 2007
. September 2007
. August 2007
. July 2007
. June 2007
. May 2007
. April 2007
. March 2007
. February 2007
. January 2007
. December 2006
. November 2006
. October 2006
. September 2006
. August 2006
. July 2006
. June 2006
. May 2006
. April 2006
. March 2006
. February 2006
. January 2006
. December 2005
. November 2005
. October 2005
. September 2005
. July 2005
. May 2005
. April 2005

Design: Asreen
Powered by: Movable Type 3.2

© Copyright by Asreen.com 2001-2008
RSS 2.0

صفحه ی اصلی
 پست قبلی: Special times - 02/ 7/06
 پست بعدی: آی خنده خنده خنده - 02/14/06

»» طبلها از صدا افتاده اند...

عزاداریها و نذریهاتون قبول، از حسین و عباس و رقیه چه خبر؟ توی شلوغ پلوغی های این چند روز بین دسته ها و شمعها، گم شدند، شما سراغی دارید ازشون؟ راستی اون بچه که بغل مادرش تو سوله ی وسط بیابونِ سرمای آدم کش زندگی می کنه همسن علی اصغر نیست؟ از محمد و علی خبری دارید که وسط بازیهای سیاسی فقط اسمشون مونده و خودشون نیستند؟ له یلا رو دیدید رو تخت بیمارستان کلیه اش رو فروخته بود؟ خبر عباس رو شنیدید، جنازه تیکه پاره از رو مین رفتنش رو همین پنج سال پیش تحویل دادن؟ از علی اکبر بعد از سال 67 کسی خبر داره؟ داستان حسین و حر رو یادتون هست؟ مرده باد زنده باد که می گید حواستون هست حق و ناحق نکنید؟خیمه هارو که آتیش می زدن ایستادی و گریه کردی؟ حواست بود خودمون چندتا خیمه آتیش زدیم؟ یا نه خودمون آتیش نزدیم، خیمه ها رو آتیش زدن و ما فقط ضجه زدن هارو نگاه کردیم؟ ببینم اصلا اینا که اسم بردم رو می شناسید؟ استغفرالله،حرفا می زنم ها، حتما می شناسید! می دونم،همه حواسشون هست، این منم که یه عده می گن بی دینم یه عده می گن مذهبی و هزارتا حرف دیگه پشت سرم، و این وسط واسه خودم چرت می گم و دور خودم می چرخم! من نه راهم معلومه نه بیراهم، بی خیال! شما به خودت نگیر! اصلا به دلت بد نیار! هوی ئه سرین، با توام ها! گرسنه نیستم ولی قیمه خوش رنگ و بویی که برامون رسیده رو حتما باید بخورم. حتما دیگران هم از این قیمه ها خوردن و سیرن دیگه نه؟ اون همه قربونی بود، اون همه غذا، به همه رسیده نه؟برم برم،نذر همه قبول، نذر ما هم!

ای قوم به حج رفته کجایید کجایید
معشوق همین جاست بیایید بیایید
معشوق تو همسایه و دیوار به دیوار
در بادیه سرگشته شما در چه هوایید
گر صورت بیصورت معشوق ببینید
هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید
ده بار از آن راه بدان خانه برفتید
یک بار از این خانه بر این بام برآیید
آن خانه لطیفست نشانهاش بگفتید
از خواجه آن خانه نشانی بنمایید
یک دسته گل کو اگر آن باغ بدیدیت
یک گوهر جان کو اگر از بحر خدایید
با این همه آن رنج شما گنج شما باد
افسوس که بر گنج شما پرده شمایید

پ.ن. این کفشها به پایم تنگ است...*
پ.ن. عجیب دلم مظنونین همیشگی می خواد و حکومت نظامی!

ئه‌سرين | February 11, 2006 01:27 AM | نظر (9)| هرچی
 
نظرات:
سمن : February 16, 2006 09:58 AM

چیزه حلیم خوردی یاد ما کردی؟:))


شوان : February 14, 2006 02:04 AM

نفس خروس بگرفت که نوبتی بخواند/ همه بلبلان بمردند و نماند جز غرابی


Kimiyagar : February 13, 2006 10:09 AM

سلام !
ممم با حکومت نظامی موافقم ! به هر حال اصلا خوب نیست که پدر و مادرامون حسابی لذتشو برده باشن ! و ما ناچار باشیم تویه یه دوران ی زندگی کنیم که قراره دیگه انقلابی رخ نده ! اصلا کیف نداره !
راستی حال مامان چطوره ؟:)


نوشین17 : February 12, 2006 11:29 AM

حرف منم یه چیزی تو مایه های کامنت اولی از یاس


آزاده : February 12, 2006 09:14 AM

راستی این دات کامت من رو هم کشته!! بابا مبارکه!


آوات : February 12, 2006 09:03 AM

زدی تو خال اونچه رو که بايست


آزاده : February 12, 2006 08:57 AM

درد دل می نویسی عزیز ... درد دل...


Hamid Jesmi : February 11, 2006 04:18 AM

چی بگم که دلم خیلی پره ...خیلی ...


یاس : February 11, 2006 02:30 AM

از صدا افتاده تار و کمونچه ! مرده می برند کوچه به کوچه.