|
عزاداریها و نذریهاتون قبول، از حسین و عباس و رقیه چه خبر؟ توی شلوغ پلوغی های این چند روز بین دسته ها و شمعها، گم شدند، شما سراغی دارید ازشون؟ راستی اون بچه که بغل مادرش تو سوله ی وسط بیابونِ سرمای آدم کش زندگی می کنه همسن علی اصغر نیست؟ از محمد و علی خبری دارید که وسط بازیهای سیاسی فقط اسمشون مونده و خودشون نیستند؟ له یلا رو دیدید رو تخت بیمارستان کلیه اش رو فروخته بود؟ خبر عباس رو شنیدید، جنازه تیکه پاره از رو مین رفتنش رو همین پنج سال پیش تحویل دادن؟ از علی اکبر بعد از سال 67 کسی خبر داره؟ داستان حسین و حر رو یادتون هست؟ مرده باد زنده باد که می گید حواستون هست حق و ناحق نکنید؟خیمه هارو که آتیش می زدن ایستادی و گریه کردی؟ حواست بود خودمون چندتا خیمه آتیش زدیم؟ یا نه خودمون آتیش نزدیم، خیمه ها رو آتیش زدن و ما فقط ضجه زدن هارو نگاه کردیم؟ ببینم اصلا اینا که اسم بردم رو می شناسید؟ استغفرالله،حرفا می زنم ها، حتما می شناسید! می دونم،همه حواسشون هست، این منم که یه عده می گن بی دینم یه عده می گن مذهبی و هزارتا حرف دیگه پشت سرم، و این وسط واسه خودم چرت می گم و دور خودم می چرخم! من نه راهم معلومه نه بیراهم، بی خیال! شما به خودت نگیر! اصلا به دلت بد نیار! هوی ئه سرین، با توام ها! گرسنه نیستم ولی قیمه خوش رنگ و بویی که برامون رسیده رو حتما باید بخورم. حتما دیگران هم از این قیمه ها خوردن و سیرن دیگه نه؟ اون همه قربونی بود، اون همه غذا، به همه رسیده نه؟برم برم،نذر همه قبول، نذر ما هم!
ای قوم به حج رفته کجایید کجایید
معشوق همین جاست بیایید بیایید
معشوق تو همسایه و دیوار به دیوار
در بادیه سرگشته شما در چه هوایید
گر صورت بیصورت معشوق ببینید
هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید
ده بار از آن راه بدان خانه برفتید
یک بار از این خانه بر این بام برآیید
آن خانه لطیفست نشانهاش بگفتید
از خواجه آن خانه نشانی بنمایید
یک دسته گل کو اگر آن باغ بدیدیت
یک گوهر جان کو اگر از بحر خدایید
با این همه آن رنج شما گنج شما باد
افسوس که بر گنج شما پرده شمایید
پ.ن. این کفشها به پایم تنگ است...* پ.ن. عجیب دلم مظنونین همیشگی می خواد و حکومت نظامی!
|