|
به طرز وحشتناکی دلم می خواست الان نزدیک اون چندتا سنگ لعنتی افتاده رو زمین بودم، می نشستم و بهشون زل می زدم و از شدت سرما می لرزیدم! و به عالم و آدم بد و بيراه می گفتم!
فکر می کردم می تونم جلو یه سری اتفاقهارو بگیرم، فکر می کردم ارزشی داریم غیر قابل فروش! عجب خــــری بودم واقعا! یعنی راستش هنوز هم فکر می کنم ها! So هنوز هم خــــــــــرم!(دوستان محترم ديگه داريد شورش رو در مياريد)
از همین تریبون اعلام می شود که: هوی آقاهه! مگه نگفته بودم مواظب باش؟ مگه نگفتم حواست باشه؟ این که خراب شد که؟ گفتی کی حواسش به توئه؟ گفتم من خودم حواسم هست! گفتی چشم! اه چی شد پـــــــس؟
...نه همسفر خوشباور
دنيا هرگز كوچك نمى شود
ما كوچك شده ايم،
آنقدر كوچك كه ديگر
هيچ گم كرده اى نداريم
دلخوشيم كه در نيمه ى تاريك دنيا
كسى ما را گم كرده است
و دارد دربه در
دنبالمان مى گردد.
كسى كه زنگ در را
هميشه بعد از هجرت ما
به صدا در خواهد آورد "
«كبريت خيس»، عباس صفارى، چاپ اول ۱۳۸۴
پ.ن. سه ماه دیگه تموم میشه! سه ماه دیگه تموم میشه! سه ماه دیگه تموم میشه! یکی نیست این سه ماه، منو يه جایی قایم کنه؟
پ.ن.ما انسانها، زندگی همدیگر را با پیاده رو اشتباه گرفته ایم.*
پ.ن. به درَک، به درَک، به درَک، به درَک!
پ.ن. قسمتی از مکالمه من و جناب Q
Q: kholaase beyne mardomaazari va khodaazaari dasto paa mizani
Q: paatam ke labe goor baashe, hey baayad aatish besoozooni
|