آرشیو ماهانه:
. July 2008
. June 2008
. May 2008
. April 2008
. March 2008
. February 2008
. January 2008
. December 2007
. November 2007
. October 2007
. September 2007
. August 2007
. July 2007
. June 2007
. May 2007
. April 2007
. March 2007
. February 2007
. January 2007
. December 2006
. November 2006
. October 2006
. September 2006
. August 2006
. July 2006
. June 2006
. May 2006
. April 2006
. March 2006
. February 2006
. January 2006
. December 2005
. November 2005
. October 2005
. September 2005
. July 2005
. May 2005
. April 2005

Design: Asreen
Powered by: Movable Type 3.2

© Copyright by Asreen.com 2001-2008
RSS 2.0

صفحه ی اصلی
 پست قبلی: تئاتر بی حيوان - 11/21/05
 پست بعدی: با دل خونين لب خندان بياور همچو جام - 12/10/05

»» پريشان گوئيهای يک ذهن بيمار!

به طرز وحشتناکی دلم می خواست الان نزدیک اون چندتا سنگ لعنتی افتاده رو زمین بودم، می نشستم و بهشون زل می زدم و از شدت سرما می لرزیدم! و به عالم و آدم بد و بيراه می گفتم!
فکر می کردم می تونم جلو یه سری اتفاقهارو بگیرم، فکر می کردم ارزشی داریم غیر قابل فروش! عجب خــــری بودم واقعا! یعنی راستش هنوز هم فکر می کنم ها! So هنوز هم خــــــــــرم!(دوستان محترم ديگه داريد شورش رو در مياريد)
از همین تریبون اعلام می شود که: هوی آقاهه! مگه نگفته بودم مواظب باش؟ مگه نگفتم حواست باشه؟ این که خراب شد که؟ گفتی کی حواسش به توئه؟ گفتم من خودم حواسم هست! گفتی چشم! اه چی شد پـــــــس؟
...نه همسفر خوشباور
دنيا هرگز كوچك نمى شود
ما كوچك شده ايم،
آنقدر كوچك كه ديگر
هيچ گم كرده اى نداريم
دلخوشيم كه در نيمه ى تاريك دنيا
كسى ما را گم كرده است
و دارد دربه در
دنبالمان مى گردد.

كسى كه زنگ در را
هميشه بعد از هجرت ما
به صدا در خواهد آورد "
«كبريت خيس»، عباس صفارى، چاپ اول ۱۳۸۴

پ.ن. سه ماه دیگه تموم میشه! سه ماه دیگه تموم میشه! سه ماه دیگه تموم میشه! یکی نیست این سه ماه، منو يه جایی قایم کنه؟
پ.ن.ما انسانها، زندگی همدیگر را با پیاده رو اشتباه گرفته ایم.*
پ.ن. به درَک، به درَک، به درَک، به درَک!
پ.ن. قسمتی از مکالمه من و جناب Q
Q: kholaase beyne mardomaazari va khodaazaari dasto paa mizani
Q: paatam ke labe goor baashe, hey baayad aatish besoozooni

ئه‌سرين | November 24, 2005 03:12 PM | نظر (12)| هرچی
 
نظرات:
حميد : November 28, 2005 09:30 AM

چرا قايم شی..من بودم سعی ميکردم جلوشون وايستم....قايم شدن کاری رو حل نميکنه...خودتم بهتر ار من ميدونی..


سارا : November 27, 2005 08:39 AM

های... مدتهای مديديه که من دارم وبلاگتو می خونم... و هميشه يکی از وبلاگهای مورد علاقم بوده ... اين سری اما انقدر احساست شبيه احساس من تو اين روزا بود که با اينکه حس مزخرفيه اما خوشحال شدم که تنها نيستم.


معصومه : November 27, 2005 01:27 AM

این "به درک به درک به درک!" یعنی چه؟


عبدالصابر کاکایی : November 26, 2005 11:57 AM

سلام.من نميتونم ايميلم رو چک کنم.اگه زحمتی نيست با گزاگ برام بفرستيد .ممنونم


فرقان : November 25, 2005 01:54 PM

باسمه تعالي با سلام خدمت سر كار خانم اسرين(غفرالله لها) دليل اين كارم:صرفأ احترام است،همانطور كه مشاهده كنيد براي شما هم همينطور بيان داشته ام.دليل مهمتر اين است كه من با خانمها راحت نيستم لذا اين مساله در نوشتنم هم دخيل ميشود.دليل راحت نبودن من با شما،راحت نبودن شما با منه.اميدوارم از اين به بعد بهتر بشه. يا علي:))


عبدالصابر کاکایی : November 25, 2005 11:50 AM

اینجا چه خبره؟


سمن : November 25, 2005 09:51 AM

هــــــی!کوچک کوچک...ميدونی که من می تونم قايمت کنم!:)) بعد هم با اون پياده رو حال کردم.


Pooneh : November 25, 2005 04:50 AM

اين چی ميگهههههههههههه؟


بنيامين : November 24, 2005 11:50 PM

گويا قراره ۱۰ صفحه غلط ديکته بنويسم.کوتاه بياييد همون ده کلمه بسه: اسرين، ئثرين، عصرين، اثرين، ئسرين، عثرين،اصرين، ئصرين، عسرين، ئهسرين.....


بنيامين : November 24, 2005 11:19 PM

سلام!! قالب نو مبارک. خوشم اومد عبارات و تعاريف قشنگی رو خوندم.


Q : November 24, 2005 06:05 PM

حالا من در! ولی بعضيها عجب کامنتهای سوزناکی ميگذارند. چه دل پری دارند طفلي ها!. در ضمن ميخواستم از اينکه هميشه از سکانس آخر ماجراهايت شروع می کنی به تعريف کردن برای ما تشکر کنم. بايد قبول کنيم که در پرورش تخيل و بهبود ضريب هوشی مان تاثير بسزايی دارد.


leila : November 24, 2005 04:26 PM

چه گم شدن پر دردی است که گم باشی و گم شده کسی نباشی ...