|
يک کم اين پست زيادی خصوصيه! يعنی بيشتر برای اين که يادم بمونه چه دسته گلی به آب دادم! و واسه يادداشت برای بعدهاست! شرمنده!
دسته گل به آب دادنهای من خيلی زياده! يعنی هرچند وقت يه بار يه دسته گل خيلی بزرگ به آب می دم که اثراتش تا مدتهای مديد می مونه! ولی اين يکی واقعا فاجعه بود! يعنی يه جورايی بخوای بهش نگاه کنی فاجعه نيستا، اتفاقه! ولی خب ديگه بسته به ديد هرکس يه جوره! موضوع اينه که شايد اين دسته گل چند وقت ديگه اصلا يه چيز عادی بشه و کسی هم يا متوجه نشه يا حتی اگه فهميد اونقدر براش مهم نباشه که الآن من يه خورده نگرانشم! ولی در کل نه وحشتناک که باعث نگرانيه! ساده ترين و صادقانه ترين توضيحی که می تونم الآن بدم اينه که به عمد نبود، و واقعا واقعا هيچ کسی درش دخيل نبود جز خود خنگم که يه لحظه حواسم نبود و انگار کن که يه لحظه فاز و نول رو قاطی کرده باشم زدم تقريبا همه چيو سوزوندم! می دونی حالا نه همه چی! يعنی به اين وحشتناکی هم نيست ولی خب به هرحال فکر می کنم يه زمانی برای انجام کارها مجبورم بهش رجوع کنم که احتمالا با فاجعه روبرو بشم! دروغ چرا بعد از اينکه زدم همه چيو منفجر کردم وقتی متوجه اهميت قضيه شدم(يعنی همين يکی دو ماه پيش) ۲۴ساعت تموم بيدار نشسته بودم و تو شوک بودم که چجوری اين يکيو درست کنم؟(با اينکه اون همه مدت از روش گذشته بود ولی وحشتناک يهو احساس ضعف کردم وقتی فهمديم ممکنه کسی ازش ضرر بينه و خدارو شکر که نديد!) الآن هم فقط از روش گذشتم با اين طرز فکر که خب چکار کنم اونم بعد اين همه سال از گذشتنش و حالا که يهو رفتم سراغ رزومه های قديمی و يادم افتاده بشينم غصه اش رو بخورم ؟ اگه درست شدنی بود که درست می شد! حالا بذار اون موقع که بهش احتياج دارم برسه بعد يه فکر به حالش می کنم ديگه! فقط خوشحالم که هيچ کس تا به حال ذی نفع اين ماجرا نبوده که ضرر کنه و اميدوارم که بعدا هم، نه من و نه هيچکس ديگه ای ضرر نبينن از اين جريان!
* گمونم بهتره خودم برم ژاندارک رو بخرم به خودم هديه بدم تا دير نشده! بعضی چيزا فقط واسه همون موقع لازمند نه بعد!
پ.ن. دقيقا حالا می فهمم چرا بهم می گفن اسکارلت اوهارا ! واسه اين که اسکارلتی فکر می کنم:"فردا که بياد بهش فکر ميکنم!"
پ.ن. چگونه بخوانمت، که نه بغض شوی و نه خشم؟!
|