صفحه
ی اصلی
پست
قبلی: دورم و همينجايم - 09/16/05
پست
بعدی: چيزی نظير آتش در جانم - 10/22/05
|
»» بازی اتو استاپ
|
|
به طرز وحشتناکی از نوشته های ميلان کوندرا لذت می برم. يه بار ديگه هم شايد اينو گفته باشم که نوشته هاش عين زندگی می مونه. يعنی همچين دل و روده يه رابطه، يه زندگي، يه برخورد، يه احساس، يه فکر يا هرچيز ديگه رو برات می شکافه و رشته رشته می کنه که آدم کيف می کنه. يکی از اين داستانهای معرکه اش از نظر من "بازی اتو استاپ" از مجموعه ی "عشقهای خنده دار" هستش. يه دختر و پسری برای تعطيلات راهی يه شهر ديگه ميشند. دختر از تيپهای خجالتی و معمولی و پسر هم از تيپهايی که ظاهرا دختر فکر ميکنه به خاطر ساده بودنش ممکنه اونو ول کنه و بره سمت دخترهای خوش سر و زبون و جيگولی:P خلاصه اينکه تو مسير که توقف می کنن سر يک بازی و شوخی دختر ميره تو جلد يه دختر جاده ای که ميخواد اتو استاپ بزنه(فعل رو درست استفاده کردم؟) و پسر هم ميره تو جلد پسری که دخترهارو سوار ميکرده. نکته جالب اينجاست که هردو با لج بازی به بازی ادامه ميدن درحاليکه دلشون ميخواد طرف مقابل هرچه زودتر به جلد خودش برگرده. از يه طرف دختر فکر میکنه تو اين جلد بمونه بهتره چون پسر از اين تيپ دخترها خوشش مياد و از طرفی پسر دلش ميخواد دوستش به حالت سادگی و معصوم بودن قبلش برگرده و در عين حال با رفتار دختر يه اين نتيجه ميرسه که اون هم عين همه دخترهای ديگه ی اتواستاپی(تشبيه ديگه پيدا نکردم) هستش و داره خود واقعيش رو نشون ميده و يواش يواش ازش دور ميشه و اين دور شدن هی از طرف هردو بيشتر ميشه! این وسط چیزی که مهم نمایش نوشتاری احساسات درونی هرکدوم از اینها تو این بازیه و صدای درونی این دو نفر که میخوان به آدمی که قبلا بودن برگردند.
فکر می کنم اگه یه نفر بخواد یک کم بیشتر راجع به روابط انسانها بدونه - حتی برای زندگی عادی خودش- باید یه سری به کتابهای کوندرا بزنه. اما یکی عین من هم که به عالم و آدم گیر میده باید یه خورده حواسش جمع باشه چون به اندازه کافی نکته داره که به آدما بیشتر گیر بده!
پ.ن. ...انتهای بوالهوسی های کودکانه ام
نگاه گريزان کسی ست
که ناگزير روزها را
به دلخوشی های زودگذر خوش است
و به ناخوشی های ناگهان
خاموش.... *
پ.ن. خروس زری پيرهن پری رو يادتونه؟ قسمت اول - قسمت دوم
پ.ن. يه چيزی گم کردم يادم نيست چی و کِی و کجا! نديديد؟
|
|
|
ئهسرين |
September 22, 2005 03:06 AM |
نظر (11)|
هرچی
|
|
|
نظرات:
سمن :
October 25, 2005 12:58 AM
اونايی که خود خودشون رو يادشون ميره بالاخره يه روز حالا دير يا زود بازم خودشونو پيدا می کنن.البته انشالله!آخی!چه دلم شوان خواست:( دل تنگوليده شدم براش:(( زود هم برگرد بنويس!
سمن :
September 27, 2005 11:39 PM
هوووم!اتو استاپی! ميدونی که نميتونم چيزی بگم!
بائوباب :
September 26, 2005 11:31 AM
راستی اسرين بانو من شونصد سال ميخوام بگم يادم ميره. اين آهنگ وبلاگت چرا پخش نمیشه. من با ۷-۸ تا کارت مختلف امتحان کردم. هيچ صدايی نمياد.
Pooneh :
September 25, 2005 11:06 PM
فکر نميکنم بتونم فارسی اين کتاب رو پيدا کنم ...ميدونی اسم انگليسيش چيه ؟ ... برای خروس زری پيرهن پری هم ممنون ....کاش ميشد دانلود کرد :)
هاجر :
September 25, 2005 09:52 PM
:) شهرام ناظری!
معصومه :
September 25, 2005 04:50 PM
ئه سرين جان همچنين کتابهايی داری چرا واسه ما نمی آری که ما هم بخونيم و فيض ببريم.
grila :
September 25, 2005 04:50 PM
سلام وبلاگ با حالی داری . در مورد اين کتاب من چيزی نشنيده بودم وقت کردی يه سريم به ما بزن
Pooneh :
September 25, 2005 04:31 AM
خيلی خوبی خيلی ...برای همه کامنت هات ممنون گل بانو ! ... فعلا اومدم تشکر کنم . بعد ميام برای پستت نظر ميدم
محمد :
September 25, 2005 02:16 AM
سلام...کلا من اصلا از ميلان کوندرا هيچ کتابی نخوندم...الانم اينقدر کتاب نخونده دارم که نگوووو...روابط انسانا هم به خودشون مربوطه! اصلا چه معنی می ده آدم کتابی بخونه که بعدا بخواد به ديگران گير بده؟... پ ن...خروس زری هم يادش بخير! چند هفته پيش فايلشو دانلود کردم.
رضا مقدری :
September 24, 2005 10:20 AM
من اين کتاب و دوم دبيرستان بودم خوندم :) چقدم باهاش حال کردم!
حمید :
September 23, 2005 12:55 PM
ئه سرين جان اونی که ميگی اتو استاپ نيست ...اوتول هست ..بعدم دختر اتو استاپی يعنی چی ؟ خو يه کاره بگو .........نه راست ميگی نميشه ...جالبه يکی از خوب ها شو دست چين کن بگو برم بگيرم ......چون من اصلا اين يارو رو نميشناسم... فعلا (راستی به سمن و معصومه هم سلام برسون )
|