|
اول اگه نوشته از او که گفت يار توام ولی نبود يا I'm fine without you خونديد و حوصله تون ميگيره اين نوشته رو هم بخونيد و بعد هم دوباره اگه حوصله داشتيد اين متن رو هم بخونيد.
دوست عزيز، من نه كامنت كسی رو پاك كردم و نه پاك می كنم (اگر هتاكی نكنه) اگر آقايون جواب ندادند به انتخاب خودشون بوده و من مسوولش نيستم. تا جايی هم كه می دونم خوانندگان اينجا تنها آقايون نيستند، اينكه چرا كامنت نذاشتند، عين كارخودم می مونه كه خيلی جاها ميرم و كامنت نميذارم يا حوصله ندارم يا .... (و اون عده از آقايونی هم كه اينجا كامنت گذاشتند ترجيح دادند نخوانند و من برم بميرم)به طعنه گفتی که: "شايد شما اونقدر قوي باشيد كه ده تا مرد 200 كيلويي رو نقش زمين كنيد ولي اساسي ترين نفاوت شما با مردها در ديد زنانه و مردانه هست...." اولا اگه من به قويتر بودن خودم اشاره كردم منظورم قدرت جسمانی نبود. ثانيا كی گفته نبايد نگاهم زنانه باشه؟ اون بالای وبلاگم به صراحت نوشتم حرفهايی از جنس خودم. يكی از ده معنی كه ميده اينه كه من حرفهام از جنس خودم كه زن باشم هست ولا غير. در مورد درك نكردن رفتار مردها و مثال سوسك هم كه زدم و شما بهش اشاره كردي: خب كمی تا قسمتی نتونم درك كنم حق منه نه؟ همونطور كه شما مردها يه سری از مسائل زنها رو درك نمی كنيد. سوسك هم اگر مثال زدم دقيقا به اين خاطر بود كه مردها اونو نقطه ضعف و ترس يك زن می دونند در حاليكه وقتی اين مساله برای خودشون پيش مياد دم نمی زنند. گفتی كه: "ولي از جايي كه خواستگار كمه بيشتر دخترها خودشون رو سربزير و مطيع نشون ميدن" با قسمت دوم كه يه جور ديگه نشون دادن خود واقعيه موافقم. شايد به قول تو كمبود خواستگار باعث ميشه ولی واقعيت اينه هم پسرها و هم دخترها تو اين مرحله از زندگی كه ميرسه دلشون ميخواد بهترين گزينه برای طرف مقابل باشند و سعی در نوع ديگر بودن می كنند كه متاسفانه دووم نمياره. و اما اين كه چرا شما پسرها فكر می كنيد همه دخترها نشسته اند و منتظر تا يكی بياد بگيردشون؟ گفتی كه: "شما چرا از دخترا نپرسيدين كه چرا شوهري رو انتخاب كردن كه صلب آزادي مي كنه ؟" اتفاقا چرا می پرسم. و خب البته خيلی وقتها يه سری دلائل از قبل معلومه. خب گمونم اينطوره كه درسته كه همسران دوستان من اين ايراد (از نظر ما) رو دارند،اما حتما اينقدر خوبی داشتند كه صفحه خوبيهاشون رو سنگين كرده و اونا رو از يك گزينه به يك انتخاب تبديل كرده. در حالت كلی اين اتفاق می افته كه اغلب يا می گن خب يا با اين مشكلش كنار ميام (كه می دونيم اعلب وسط راه زندگی كم ميارن و همين مسائل باعث طلاق می شه) يا فكر می كنند كه پسر چون به اونها علاقه داره خب دست از اين كارش می كشه و همه چی درست ميشه و در يه حالت خوشبينانه كه اين روزها خيلی كمرنگه دختره فكر می كنه كه خب با هم حرف می زنيم و مشكل رو از طرف هركی كه هست رفع می كنيم. يه موضوع خيلی خيلی مهم يكه هست اينه كه چند درصد ما اون چيزی كه ادعا م يكنيم رو توی زنگدی واقعی نشون ميديم؟ متاسفانه هستند آدمهايی كه به دروغ و به ظاهر خودشون رو همراه همسرشون نشون ميدن و بعد تو مسير زندگی اونی كه می گفتند نيستند! نمونه اش؟ زنها و مردهای در حال متاركه رو نگاه كن كه چطور زن می گه قبل از ازدواج چيزی از خودش نشون نداد و بعد از ازدواج مثلا می گفت حق نداری بری كار كني. حق نداری بدون من بری خريد و ... و يا به مردهايی نگاه كن عين جمله حق رو به زبون نميارن ولی وقتی ميشينی پای صحبتشون مثلا می گن از وقتی ازدواج كردم ديگه نميرم با دوستان قديمم بگردم چون خانمم مجردها رو دوست نداره (اين دقيقا همون حق نداشته) مردها به خاطر همون قدرت بدنی و نگاه مردسالارشون خيلی وقتها از اين مرحله رد شدند. يعنی خيلی راحت به زنه گفته به تو چه و حق دخالت نداری و اونو ساكت كرده و كار خودش رو انجام داده ولی زنها نتونستند. اون يه عده ای از زنها هم كه تونستند، يه سريشون به قول شما حكم ناشزه بهشون خرده و اگه تهمت رابطه با مرد ديگه رو يدك نكشند خيلی در حقشون لطف شده. لب كلام اين كه متاسفانه چه زن و چه مرد (مردها بيشتر) اون چيزی كه قبل از ازدواج نشون ميدن نيستند و حالا علاقه به تغيير دادن آدمها و يا خوب جلوه دادن باعث می شه كه يه سری مشكلات رو همون اول راه نديده بگيرند و فكر كنند يا تو راه زندگی درست می كنيمش يا به خاطر خوبيهای ديگه از اين ميگذرم(خدائيش با اين يه تيكه كاملا مخالفم و خب حقشه هربلايی سر كسی بياد كه اينجوری فكر كنه). گفتی كه: "يكي از سرگرمي ها و كارهاي غالب دختراي مجرد پيدا كردن و ايجاد ارتباط با پسراي مورد علاقه شان هست" مئافق اين قسمت هستم با اين توضيح كه اين در مورد پسرها هم صدق می كنه. اصولا جنس مخالف به سمت هم كشيده می شند. خصوصا تو جامعه ما كه يه سری خط قرمزهايی تو برخوردهای اجتماعی هست كه ديگه شده بدبختي. ارتباط در حد عادی (تاكيد می كنم عادي، نه اين كه ديگه با چهاربار خنديدن و بيرون رفتن كار به كثافت كاری بكشه!! شرمنده ديگه بايد موضعم معلوم می شد) اتفاقا خيلی هم خوبه. لااقل باعث می شه مثلا وقتی تو يه دختری رو واسه زندگيت انتخاب كردی بدونی كه چجوری بايد باهاش برخورد كنی و بفهمی كه اون جنسش فرق داره و با دوستای خودت كه تو زندگی مجردی داشتی و عين خودت بودند فرق می كنه. يا دختر می فهمه كه يه جاهايی ديگه بايد خيلی محكمتر از اونی كه جلوی دخترها بوده ظاهر بشه چون طرف مقابلش داره بهش اعتماد و تكيه ميكنه. گفتی كه: "نميدونم چرا علاقه زيادي به قاطي كردن مسايل داريد مثلا هر نگاهي به دخترها رو بد ميدونيد يا هر حرفي به خانمها رو با يك معني تعبير ميكنيد. مطمئنا جنس نگاه و متلكي كه به يك دختر چادري پوشيده با دستكش و ساير لوازم جانبي نثار ميشه با نگاه و متلكي كه سهم دخترايي ميشه كه مانتوهايشون بدن نماست و رنگ و نوع لباسهاي زيرشون معلومه فرق داره. من وجود نگاه و متلك رو براي همه دخترها قبول دارم ولي اين رو هم ميدونم كه محتواشون متفاوته." جان من اين يعنی چی آخه؟ كمی جوك نيست؟ ببخشيد نگاه و متلك در موارد مختلف فقط شدت عملشون با هم فرق می كنه ولی هردو كثيفند ديگه. لازمه كه چهارتا از تيكه هايی كه شنيدم رو اينجا بنويسم تا متوجه بشي؟ حالا چه من مانتو تنم باشه چه چادر. من كه دارم در هر دو صورت متلك رو می شنوم. يه جور باشم مثلا فاطی كوماندو می شنوم (خيلی مودبانه و خوبش) يه جور ديگه باشم تيكه و هلو می شنوم (اينم مثلا خيلی خوبش). البته اين مانتوهای بدن نما و نازك و ... درسته كه يه جورايی شورش رو درآورده ولی اين هم يكی از معضلات اجباری كردن حجابه كه خودش جای بحث داره. با اينحال باز هم من اين حق رو به مردها نميدم كه به خاطر نوع پوشش الآن خانومها متلك رو بار زنها كنند. يك كم حيا و حجبی كه می گن زن بايد داشته باشه رو خوبه مردها هم داشته باشند و حواسشون به نگاه و فكرشون باشه. منم با عنوان يه دختر خب بايد درك كنم كه جامعه الآن من كثيفه و هر طور هم كه باشم باز نوك نيزه مياد طرفم. يك كم هم خودم رعايت كنم كه بهم حمله نشه بد نيست هرچند اين يك كم حد داره و نبايد اونقدری بشه كه خودم رو تو چارچوب بايدها و نبايد ها غرق كنم. (تاكيد می كنم كه حد داره و شورش رو نه خانومها دريبارند و نه آقايون بُل بگيرند كه آی به خاطر خودت ميگم اينكار رو نكن و ال و بل...) گفتی كه : "شما فرض كنيد مي خواهيد با چندتا از مردهاي متاهل همكار بيرون بريد و غذا بخوريد ، تصور مي كنيد چندتاشون به خانمهاشون گفتند ؟" خب چرا نميگن؟ چون زنهاشون حسادت می كنند و ناراحت ميشن و بهشون اتهام با زن ديگه بودن رو می زنن؟ خب به قول خودت چرا همچين زنی رو انتخاب كردند؟ و نكته اين كه تا كی می خوان مثلا با همكارهای خانم برن بيرون و به زنهاشون نگن؟ به هر حال جايی زن مطلع می شه. چه بهتر كه خود مرد اينو بهش بگه و سعی كنه اگه مشكلا داره اونو برطرف كنه. قبول دارم كه خيلی از خانمها تو اين مورد به شدت ضعيف هستند و ديگه واقعا شورش رو درآوردند و می بينم كه تعداد مردهايی هم كه طرز فكر مشابه اين خانومها دارند به شدت زياده و انگار داره بيشتر هم ميشه! آقايون خيلی راحت ميتونند بدون اين كه به همسرانشون بگن بيرون برن و اگر هم ديده شدند يه طوری مساله رو با حرف و داد و ... حل كنند ولی همونطور كه گفتم اگه خانومی اين كار رو انجام بده و اگه ديده بشه به ارتباط نامشروع هم ممكنه متهم بشه. می بينی تفاوتها رو؟ و نگته ظريف اينجاست كه خانومها به طور كلی علاقه دارن كه همه چيزشون رو به همسرانشون بگن در حاليكه مردها به خاطر نمی دونم چی چی (طبيعت، مخفی كاري، نوع برخورد) زياد اهل تعريف كردن جزئيات به طور خاص و بيان يه سری مطالب به طور عام نيستند. در مورد ازدواج دخترانی كه می شناختی گفتی و بايد بگم كه با عرض معذرت، ولی احمق تو دنيا زياده. چه دختر چه پسر. من هم از اين موارد ديدم هم دختر و هم پسر. متاسفم كه بگم كه در بين پسرهايی هم كه می شناسم وقتی حرف از ازدواج می افته پسر نظر دنبال دختری ميگرده كه باباش پولدار باشه و خودش هم خوشگل. حماقت كه شاخ و دم نداره داره؟ گفتی كه بهتره تو زندگی دوستانم دخالت نكنم، والا من هم تو اين وبلاگ هم تو قبلی از اين حرفها ميزدم. آدرسش رو هم به هيچ همكاری نداده بودم و حتی يه سری از دوستانم هنوز هم خبر ندراند چون می دونم به هرحال شنيدن يه سری ممكنه ايجاد مشكل كنه. آدرس اينجارو كس ديگه ای به همكارهام داد و خب من بی تقصيرم. در مورد حرفهای رودررو هم خيلی خيلی نسبت به قبل كه می تاختم ملاحظه می كنم و سعی می كنم اگر دچار ناراحتی میشه گذرا (اعتراف می كنم كه از حرفهام نميگذرم ولی شدتشون رو كمتر می كنم) بهش اشاره كنم. فكر می كنم اونها هم اينقدر ساده انگار و كوته فكر نباشند كه با چهاربار حرف زدن من عنان از كف بدن و برن زندگيشون رو بهم بزنند. هرچند قبول دارم كه قدرتی كه در كلام هست خيلی زياده. اما به هرحال ما اين حق رو نمی تونيم به خودمون بديم كه اگه فكر می كنيم راهمون درسته به ديگران تلنگر نزنيم به صرف اينكه ممكنه درد بكشه(ياد اولين قرار وبلاگی افتادم كه يه جا بحث شد كه چقدر اجازه داريم بنويسيم و ديگران رو درگير كنيم و... كه جای بحثش نيست.) گفتی كه:"متني مينوشتيد و پارامترهاي همسر ايده آلتون رو بيان ميكردين يا دفتر مشاوره اي راه بياندازيد و جلوي بدبخت شدن ساير دخترها رو بگيريد."جانم؟ كه چی بشه پارمتر بشمرم؟ مگه دارم دنبال شوهر می گردم كه همچين كاری كنم؟ مگه با اين حرفها دنبال اينم كه بهم توجه بشه؟ گيرم كه اصلا نشونه های همسر ايده آلم رو هم می گفتم كه چی بشه مثلا؟ مثلا خودم نمی دونم چی هستند كه بخوام بذارم همه ببينند و بخونند؟ و خب البته با اينكه با بحث در اين يه مورد حسابی قاطی می كنم بايد عرض كنم كه خوشبختانه من اين فاز رو رد كردم و ديگه لزومی نداره كه پارامتر بشمرم. كه قبل از اين هم همچين غلطی (با عرض شرمندگي) نكردم و وبلاگ رو با بنگاه شادی اشتباه نگرفتم. و اگر بحث راجع به دفتر مشاوره است كه من صلاحيت علمی مشاوره كردن ندارم چون تحصيلات آكادميك يا حتی غير اون رو ندارم و فقط می تونم به همينهايی كه ميگم، گيرم با چهارتا حرف كمتر و بيشتر كار كنم. دوتا فيلم معرفی كرديد كه واقعا نفهميدم كه جای اين فيلمها كجای بحث من بود؟ من توی اون مطلب نه خانواده ايرانی رو با خانواده اروپايی و آمريكايی مقايسه كردم و نه دنيامون رو با اونها. موافق اين هم هستم كه اونجا دست كمی از اينجا نداره ولی معتقدم كه يه سری حقوق اجتماعی زن لااقل بيشتر از ايجا رعايت می شه. همين كه كمتر پيش مياد كه به صرف دامن رو زانو پوشيدن يه مرد نميپره بغلش كنه خودش كليه نه؟ ولی قبول دارم كه با اينحال اونجا هم هست. در آخر گفتی كه: "اگر پدري موافق تنها بيرون رفتن دخترش نيست بايد براي از راه بدر نشدن فرزندش شرايطي رو فراهم كنه كه هم خودش مطمئن باشه و هم جگرگوشه اش با اسرين خانم بره پيتزا بخوره در انتها اگر بخوام آرزوي پيشرفت براي شما كنم ميگم ايشالا مانتوتان بلند و بلندتر باد ." خب اين همه بحث سر همينه كه شرايطی آماده بشه. بابت طعنه پيتزا هم ممنون، ولی بحث سر پيتزا نبود. سر اين بود كه توی نوعی كه قراره پدر آينده باشی بايد توی جامعه برای زن به عنوان يك انسان ارزش قائل بشی نه به عنوان يك جنس زيبا تا هم جامعه رو واسه دختر آينده درست كنی و هم اون دختر ياد بگيره كه حد و حدود خودش رو بدونه و فكر نكنه با چهارتا مخالفت به آغوش هر رذلی پناه ببره نجات پيدا می كنه. در مورد مانتوام هم كه من همينقدرش رو مناسب می دونم و بلندتر از اينش رو برای كسی عين من كه ورجه وورجه اش زياده مناسب نمی بينم كه اگه اين نبود چادرم به مراتب بيشتر بهم ميومد و خيلی سال پيش كنار نميذاشتمش. من به اين اندازه از مانتو علاقه دارم و با اينحال با عقيده دخترايی كه مانتوی تنگ می پوشند يا دخترايی كه چادر سرشون می كنم احترام ميذارم، هرچند باهاشون مشكل عقيده ای داشته باشم همونطور كه به انتخاب و آزادی عقيده آقايونی كه بلوز آستين كوتاه می پوشند و شلوارك و ابروهای برداشته دارند احترام ميذارم و جو گير نميشم بپرم به دستم رو بذارم رو شونه هاشون و يه تيكه هم بارشون كنم.
اگر فكر می كنيد تند رفتم من هم عذر ميخوام. اصولا دوستان من معتقدند كه من تو اين موارد جوش ميارم درحاليكه من فكر می كنم من چون خيلی صريح ميرم جلو و مواضعم رو اعلام می كنم اينقدر آتيشی حساب می شم. باور كنيد يا نه، من نه از مطلبتون عصبانی شدم و نه در عصبانيت نوشتم. اين همون لحنی بود كه در حين صحبت استفاده می كنم گرم كه هميشه توش تيكه های خنده رو بيشتر می كنم.
پ.ن. دوست نداشتم کار به اينجا بکشه که هی جوابيه بدم و از اين حرفها ولی يک بار اين بحث رو انجام بديم و تموم شه گمونم کار خوبی باشه. ديگه لااقل مجبور به بحث بيشتر در حضور دوستانم نميشم و آروم ميشينم که فحش بشنوم و تهمت بخورم. در ضمن من فقط مسوول نوشته های خودم هستم . اوکی؟
پ.ن. راستی خوشحال ميشم کسی الکی پينگم نکنه!
|