آرشیو ماهانه:
. July 2008
. June 2008
. May 2008
. April 2008
. March 2008
. February 2008
. January 2008
. December 2007
. November 2007
. October 2007
. September 2007
. August 2007
. July 2007
. June 2007
. May 2007
. April 2007
. March 2007
. February 2007
. January 2007
. December 2006
. November 2006
. October 2006
. September 2006
. August 2006
. July 2006
. June 2006
. May 2006
. April 2006
. March 2006
. February 2006
. January 2006
. December 2005
. November 2005
. October 2005
. September 2005
. July 2005
. May 2005
. April 2005

Design: Asreen
Powered by: Movable Type 3.2

© Copyright by Asreen.com 2001-2008
RSS 2.0

صفحه ی اصلی
 پست قبلی: - 04/17/05
 پست بعدی: Endophobia - 04/30/05

»» از دوستيهايم

یه همکاری داشتیم نزدیک بازنشستگیش رسیده بود ولی هم سنش هنوز مناسب کار کردن بودهم تقریبا بهش نیاز بود، زد و سر این بازنشستگی که باید سمتش رو به یکی از دوستانش تحویل میداد مشکلاتی بوجود اومد. اینطور که اگه بازنشست می شد دوستش که اونم چندوقت دیگه بازنشست می شد جای اونو می گرفت ومسئولیت بخش به اون می رسید. سر این موضوع که نفر اول نمی خواست بازنشست بشه و نفر دوم دلش اون سمت رو می خواست یه کدورتی پیش اومد. نفر اول که هنوز وقت داشت تا بازنشستگی، رفت و درخواست داد که بازنشستش کنند. بعدا که مراسم خداحافظیش بود به ما چندنفر که در جریان ناراحتیها بودیم گفت : "رفتم خونه با همسرم صحبت کردم و ماجرا رو براش تعریف کردم. اونم گفت بهتره تا هنوز حرمتها حفظ شده خودت درخواست بدی ، به هرحال شما دونفر همزمان با هم وارد شدید و دوستای خوبی بودید برای هم تو تمام این مدت. حالا ارزش نداره واسه چند ماه و یه ریاست الکی این همه سال رو خراب کنید. دوستیهاتون بیشتر از این ارزش داره، فکر کن به اون سمت احتیاج داشته یا نیاز مالی به حقوق اون چند ماه داشته و بگذر. یه زمانی اشتباه پیش میاد دیگه. و دیدم خب راست می گه کم در حقم خوبی نکرده و کم روزای خوب با هم نداشتیم و شاید واقعا به اون پست نیاز داشته و فشار باعث شده اینطور رفتار کنه. من می تونم فعلا تحمل کنم همونطور که اون منو تو روزای سخت تحمل کرد."اونا هردو بازنشست شدند با اینکه نفر اول صرف نظر از مزایای مالی از یه سری مزایای همکار بودن و با دوستان بودن و لذت در جمع بودن محروم شد. تا جائیکه خبر دارم هنوز با هم دوست هستند گیرم با یه کم دلخوری و شرمندگی هردو سر اون موضوع.

گمونم بهتره تو بعضی رابطه هام منم بازنشستگی زودتر از موعد بدم.

ئه‌سرين | April 21, 2005 04:47 PM | نظر (14)| هرچی
 
نظرات:
Yaloosh : September 18, 2005 09:28 AM

ئسرين جان آره همون طرفای حافظه....خيابون نوفل لوشاتو......آدرس دقيقش رو بايد بگيرم چون تو يه کوچه باريک و بی نام و نشونه.....


پونه : April 29, 2005 09:54 PM

مادر بزرگ آپديت نميکنی؟ بازنشسته شدی اوقات فراغتت زياد شده!


الهام : April 28, 2005 02:53 AM

بازخريد من خودتو خلاص!‌ من که دارم همين کارو می کنم! راستی: بهتری؟


پونه : April 27, 2005 01:02 AM

اگه عکست رو تو اورکات نديده بودم ميگفتم هفتاد سالته ها اين حرفا چيه دختر!


بابک : April 25, 2005 02:13 PM

سلام ئه سرين خيلی خوشحال شدم که تونستم وبلاگت رو دوباره پيدا کنم، نوشته هات رو خيلی دوست داشتم و دارم


شوان : April 25, 2005 01:02 PM

ئه‌سرین گیان حالا کو تا بازنشستگی! تازه اول جوونيته!


بائوباب : April 25, 2005 10:49 AM

بعضي از دوستي‌ها قابل احترامه و حفظ اون واجب. اما گاهي وقتها اگه طرفت آدم حسابي نباشه هرچقدر بهش محبت كني خيال ميكنه وضيفه‌ت بوده يا اينكه خري. بنابراين ابتدا آدم مطمئن بشه رفيقش چه مدلي بوده بعد براش خرج كنه تا مثل من يكي بعد ازn صدسال رفاقت مثل خر توش گير نكنيد.


امیرعطا صهبایی : April 24, 2005 07:05 PM

از اين بازنشستگی ها هميشه هست . فقط تا وقتی هستيم که راه هامون نزديک هم هستن . وقتی که شرايط عوض بشن قطعا تقاضای بازنشستگی پيش از موعد خواهيم کرد و در عوض دوباره به جا های ديگه در کنار کسانی که راههاشون نزديک ما هستن تقاضای استخدام ميديم . :)


آزاده : April 24, 2005 11:08 AM

با این نظریه موافقم. اگه اون دوستی ارزش حفظ شدن داره باید با دردسر های بازنشستگی پیش از موعدش ساخت ...


معصومه : April 23, 2005 08:56 AM

هميشه لازم نيست برای حفظ روابط بازنشستگی رو انتخاب کرد . من فکر می کنم راه های ديگه ای هم ميشه پیدا کرد. راستش بايد تو شرايط باشی و اون وقت بهترين تصميم رو می تونی بگيری.


نوشین : April 22, 2005 10:05 PM

ای بابا زوده واسه اين حرفا ...


سمن : April 22, 2005 10:48 AM

بابا تو جوونی!دو نقطه پی:))


Yas : April 21, 2005 11:42 PM

من هم معتقدم ارزش دوستی ها خيلی بيشتر از اين حرفاست


Azar : April 21, 2005 11:06 PM

سلام . قاط زدی امشب.... ببين آدم ها وقتی عشقشون بکشه می رن .. منتظر آدم نمی شن . برا من که اين جور يبوده